لغت نامه دهخدا
نکوهیده کیش. [ ن ِ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بدکیش. بدمذهب:
پس از چند سال آن نکوهیده کیش
قضا حالتی صعبش آورد پیش.سعدی.
نکوهیده کیش. [ ن ِ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بدکیش. بدمذهب:
پس از چند سال آن نکوهیده کیش
قضا حالتی صعبش آورد پیش.سعدی.
بد کیش. بد مذهب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از چند سال آن نکوهیده کیش قضا حالتی صعبش آورد پیش