لغت نامه دهخدا
نکومحضری. [ ن ِ م َ ض َ ] ( حامص مرکب ) نکومحضر بودن:
عنایت نمودن به کار غریب
سر فضل و اصل نکومحضری است.ناصرخسرو.تو با هوش و رای از نکومحضران چون
همی برنگیری نکومحضری را.ناصرخسرو.
نکومحضری. [ ن ِ م َ ض َ ] ( حامص مرکب ) نکومحضر بودن:
عنایت نمودن به کار غریب
سر فضل و اصل نکومحضری است.ناصرخسرو.تو با هوش و رای از نکومحضران چون
همی برنگیری نکومحضری را.ناصرخسرو.
نیک محضری: (( سلطان جهت احتیاط را فرمود که با او رسوم چرب زبانی و آداب نیکو محضری ممهد دارید. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عنایت نمودن به کار غریب سر فضل و اصل نکو محضری است