نکو رایی
مترادفها
نظر نیک، رای درست
متضادها
بد رای
لغت نامه دهخدا
نکورایی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) نکورای بودن. صفت نکورای. رجوع به نکورای شود:
پایگاه وزرا یافته نزدیک ملک
از نکورایی و دانایی و تدبیرگری.فرخی.گوید اینجا خاص مهمانْت آمدم
اجری خاص از نکورایی فرست.خاقانی.
فرهنگ فارسی
نکو رای بودن. صفت نکو رای.
جمله سازی با نکو رایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ور نکو گویی و نکو رایی همچو اقبال باش هرجایی
💡 آنکه مر ملک ملک را ز نکو رایی و داد دست بنهاد چو در عمر خود از عدل عمر
💡 او با داشتن نکو رایی و قدرت تحلیل بالا، توانست تصمیم بسیار درستی در مورد سرمایهگذاری در بازار سهام بگیرد و سود زیادی کسب کند.
💡 در جلسات هیئت مدیره، نظرات افراد با نکو رایی بسیار ارزشمند است زیرا میتواند از بروز خطاهای استراتژیک بزرگ در آینده جلوگیری کند.
💡 مدیریت بحران نیازمند افرادی است که با نکو رایی و آرامش، بتوانند در شرایط دشوار، بهترین راهکارها را برای حل مشکلات موجود پیدا کنند.