لغت نامه دهخدا
نکوبخت. [ ن ِ ب َ ] ( ص مرکب ) خوش بخت. سعید. ( یادداشت مؤلف ). نکواختر. نیکوبخت. نیک بخت.
نکوبخت. [ ن ِ ب َ ] ( ص مرکب ) خوش بخت. سعید. ( یادداشت مؤلف ). نکواختر. نیکوبخت. نیک بخت.
خوشبخت. سعید. نکو اختر. نیکو بخت. نیکبخت.
💡 درودت باد شهرو از شهنشاه ز داماد نکو بخت و نکوخواه
💡 زلیخا گفت کای شاه نکو بخت که هم تاجت میسر باد و هم تخت