نور چشمی

لغت نامه دهخدا

نورچشمی. [ چ َ /چ ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) محبوب. ( یادداشت مؤلف ). نور چشم. || کنایه از فرزند عزیز و گرامی.

فرهنگ فارسی

محبوب. نور چشم. یا کنایه از فرزند عزیز و گرامی.

جمله سازی با نور چشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای سایه نور چشمی و ای ناله انس دل کاندر یگانگی چو شمایی نیافتم

💡 مرا در سر به جای نور چشمی مرا در تن تو چون روح و روانی

💡 من ماه و تو آفتابی از نور چشمی به تو می‌گشایم از دور

💡 چشم ار برود تو نور چشمی جان ار ببری به جای جانی

💡 ز نور چشم سر چیزی نیاید دلت را نور چشمی می‌بباید

💡 قوّت جان منی دور مباش از بر من نور چشمی مشو از دیده غمدیده نهان