لغت نامه دهخدا
نوخ. ( اِ ) شکایت. فریاد. فغان. زاری ( ؟ ). ( ناظم الاطباء ). نیز رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 406 شود.
نوخ. ( اِ ) شکایت. فریاد. فغان. زاری ( ؟ ). ( ناظم الاطباء ). نیز رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 406 شود.
شکایت. فریاد. فغان. رازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از این خورها میتوان به خور کنتاکی، خور سورگلم، خور پهنو، خور نوخ تراش (نوک تراش)، خور کهنه، خور نیزهای و خور کاشانی در منطقه گابریک؛ خور چاهرو، خور شهرنو و خور خلاصی در منطقه جاسک شرقی و خور یک بنی در منطقه جاسک غربی اشاره کرد.