لغت نامه دهخدا
نهف. [ ن َ ] ( ع مص ) سرگشته شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). متحیر گشتن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) سرگشتگی. آشفتگی. حیرت. ( ناظم الاطباء ). تحیر. ( متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ).
نهف. [ ن َ ] ( ع مص ) سرگشته شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). متحیر گشتن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) سرگشتگی. آشفتگی. حیرت. ( ناظم الاطباء ). تحیر. ( متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ).
سرگشته شدن متحیر گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عین اخلاص گفته اند و فزون عقل کل را نهف ت ه زیر جنون