نقش و نگار

لغت نامه دهخدا

نقش و نگار. [ ن َ ش ُ ن ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خط و خال. تذهیب و ترصیع. آب و رنگ. شکل ها و صورتهای رنگین و گوناگون: بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده زراندود و غاشیه ای پرنقش ونگار. ( تاریخ بیهقی ص 365 ).
صحبت دنیا به سوی عاقل و هشیار
صحبت دیوار پر ز نقش و نگار است.ناصرخسرو.یکی به تیم سپنجی همی نیابد راه
تو را رواق ز نقش و نگار چون ارم است.ناصرخسرو.خاتون خوب صورت پاکیزه روی را
نقش و نگار وخاتم فیروزه گو مباش.سعدی.طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش.سعدی.هم گلستان خیالم ز تو پرنقش ونگار
هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش.حافظ.

فرهنگ فارسی

خط و خال. تذهیب و ترصیع. آب و رنگ. شکل ها و صورتهای رنگین و گوناگون.

جمله سازی با نقش و نگار

💡 این رویداد برای مردم عادی در آن زمان بسیار پرشور بود و عموم مردم علاقهٔ شدیدی به رونین‌های آکو که تجسم وفاداری بودند، از خود نشان دادند. بلافاصله پس از حادثه آکو، آثار بسیاری با نقش و نگار دربارهٔ آن خلق شد.

💡 وانکردن دیده بر نقش و نگار این جهان پیش بینا در بروی فتنه ها نگشادن است

💡 در لغت‌نامه دهخدا خاتم‌ساز چنین معنی شده‌است: «آنکه پاره‌های استخوان را در چوب با نقش و نگار بنشاند. خاتم‌سازی عمل خاتم‌ساز را گویند.»

💡 زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان رخنه در زندان به از نقش و نگار دیگرست

💡 در این دژ، همچنین هزاران شکل و نقش و نگار بی‌قرارانه از این سو به آن سو می‌روند.

💡 همیشه واله نقش و نگار خویشتن است مدام شیفتهٔ زلف تا بدار خود است

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز