لغت نامه دهخدا
نقاش باشی. [ ن َق ْ قا ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس نقاشان دربار. رئیس نقاشان. || عنوان احترام آمیزی برای نقاشان. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به باشی شود.
نقاش باشی. [ ن َق ْ قا ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس نقاشان دربار. رئیس نقاشان. || عنوان احترام آمیزی برای نقاشان. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به باشی شود.
( صفت اسم ) ۱ - رئیس نقاشان دربار. ۲ - عنوان احترام آمیزی بود برای نقاشان: میرزا علی اکبر خان نقاش باشی معلم علم نقاشی ( دار الفنون ).
رجوع شود به:مزین الدوله، میرزا علی اکبرخان (نطنز ۱۲۲۲ـ۱۳۱۱ش)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این اثر با رقم «محمد نقاش باشی و پیشخدمت حضور همایون ۱۳۰۷ ه. ق» در کتابخانه کاخ موزه گلستان آمدهاست. هماکنون این اثر تحت مالکیت موزهٔ کاخ گلستان در تهران قرار دارد.
💡 در سال ۱۲۲۱هجری قمری فتحعلی شاه قاجار به سبب محفوظ نبودن ایوان تخت مرمر و دشواری جابجایی تخت طاووس، دستور داد تختی بسازند که همیشه در وسط ایوان قرار داشته باشد. این تخت بهسبب اینکه مانند تخت سلیمان بر دوش دیوان قرار داشت، به تخت سلیمانی مشهور شد. طراحی تخت را میرزا بابای شیرازی نقاش باشی و سرپرستی حجاری آن را استاد محمد ابراهیم اصفهانی حجارباشی دربار انجام دادند.
💡 اولین فرد ایرانی که چاپ تصویری را فرا گرفت، آقا میرزا عبدالمطلب نقاش باشی اصفهانی بود.