لغت نامه دهخدا
نقاش ازل. [ ن َق ْ قا ش ِ اَزَ ] ( اِخ ) کنایه از خالق موجودات است:
چو نقاش ازل از بهر خطش
به سیمین لوح او بیرنگ برزد.عطار.
نقاش ازل. [ ن َق ْ قا ش ِ اَزَ ] ( اِخ ) کنایه از خالق موجودات است:
چو نقاش ازل از بهر خطش
به سیمین لوح او بیرنگ برزد.عطار.
کنایه از خالق موجودات است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما و رخ زیبای علی آنکه چو نقشش نقاش ازل بر ورق کن نکشیده است
💡 معلوم نشد که در طربخانهٔ خاک| نقاش ازل بهر چه آراست مرا
💡 از پند تو ای خواجه چه سودست چو ما را هر نقش که نقاش ازل کرد همانیم
💡 خوانده نقاش ازل رخش ترا خیرالعمل گفته جلاد اجل تیغ ترا روحی فداه
💡 چو نقاش ازل با من بیان کرد رخ خود همچو خورشیدم عیان کرد