لغت نامه دهخدا
نفس گسسته. [ ن َ ف َ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نفس سوخته. ( از آنندراج ). خاموش. ساکت. ( ناظم الاطباء ).
نفس گسسته. [ ن َ ف َ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نفس سوخته. ( از آنندراج ). خاموش. ساکت. ( ناظم الاطباء ).
نفس سوخته. خاموش. ساکت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که رو نهاد به هستی، که از پشیمانی نفس گسسته به معمورهٔ عدم نشود؟
💡 رسید عمر به انجام، تا به کی صائب نفس گسسته به دنبال آز خواهی رفت؟
💡 آرد نفس گسسته برون صبح وصل را با سوز دل چو شمع به شبها گریستن
💡 که رو نهاد به هستی که از پشیمانی نفس گسسته به معموره عدم نشود
💡 ما گل به جای صید به فتراک بسته ایم بلبل نفس گسسته رود در رکاب ما