نفخات

لغت نامه دهخدا

نفخات. [ ن َ ف َ ] ( ع اِ ) دمیدنهای باد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ج ِ نفخة. رجوع به نفخة شود.

فرهنگ فارسی

دمیدنهای باد. جمع نفخه است.

جمله سازی با نفخات

💡 به سوی بلبل بی‌وصل و نوا فصل بهار نفخات گل صد برگ سمن می‌آید

💡 حسین از فیض سبحانی مشامی جوی روحانی که از نفخات ربانی ریاحین رضا بوئی

💡 دم رحمانست نالان نی دم نی که هر دم میزند نفخات در وی

💡 تا نفخات ربیع صور دمید از دهان کالبد خاک را نزل رسید از روان

💡 شامه بگشا از پی نفخات او مات او شو مات او شو مات او

💡 چون سخن دلکش رامین به ویس چون نفخات یمنی از اویس