نغز گوی

لغت نامه دهخدا

نغزگوی. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نغزگفتار. شیرین سخن. شیرین گفتار:
به شهنامه فردوسی نغزگوی
که از پیش گویندگان برد گوی.اسدی.نغزگویان که گفتنی گفتند
مانده گشتند و عاقبت خفتند.نظامی.دگر نغزگوئی زبان برگشاد
که تا چند کیخسرو و کیقباد.نظامی.چو یابی پرستنده ای نغزگوی
از او بیش ازین مهربانی مجوی.نظامی.

فرهنگ فارسی

نغز گفتار. شیرین سخن. شیرین گفتار.

جمله سازی با نغز گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دگر گفت کاین نامه نغز گوی ز گرشاسب زاول شه نامجوی

💡 ازین پیش خوش طوطئی نغز گوی به گفتار از اهل سخن برده گوی

💡 چو یابی پرستنده‌ای نغز گوی ازوبیش از آن مهربانی مجوی

💡 مطربان نغز گوی و ساقیان ماه روی مهتران نامجوی و سروران تاجور

💡 سپهبد زبان آوری نغز گوی برون کرد و بسپرد نامه بروی

💡 در حسن ز طاووس سرافرازتری وز قمری نغز گوی طنازتری

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز