لغت نامه دهخدا
نعمت شناس. [ ن ِ م َ ش ِ ] ( نف مرکب ) شاکر نعمت. که حق نعمت و انعام دیگران بشناسد و شکر نعمت بگزارد. حق شناس. نمک شناس. مقابل ناسپاس و نمک نشناس:
که می برد به خداوند منعم محسن
پیام بنده نعمت شناس شکرگزار.سعدی.
نعمت شناس. [ ن ِ م َ ش ِ ] ( نف مرکب ) شاکر نعمت. که حق نعمت و انعام دیگران بشناسد و شکر نعمت بگزارد. حق شناس. نمک شناس. مقابل ناسپاس و نمک نشناس:
که می برد به خداوند منعم محسن
پیام بنده نعمت شناس شکرگزار.سعدی.
شاکر نعمت. که حق نعمت و انعام دیگران بشناسد و شکر نعمت بگزارد. حق شناس. نمک شناس. مقابل ناسپاس و نمک نشناس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کو دل اندازه نعمت شناس تا طلبم نعمت و دارم سپاس
💡 کسی کز بیم حق نعمت شناس است بدست از شکر جز دستان ندارد