نشکستن
متضادها
شکستن
لغت نامه دهخدا
نشکستن. [ ن َ ش ِ ک َ ت َ / ن َ ک َ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل شکستن. رجوع به شکستن شود.
جمله سازی با نشکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر عالم فطرت دل بیدرد ستم کرد نشکستن این شیشه قیامت به حلب برد
💡 جامی بکشم، تا به کی از اهل خرابات شرمنده ز نشکستن سوگند توان بود
💡 کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید دامن نشکستن چقدر چین جبین داشت
💡 شرمی از آزار دلها کن که در ملک وفا بهرناموسمروت رنگ هم نشکستن است