لغت نامه دهخدا
نشان گذاشتن. [ ن ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نشان کردن. علامت گذاشتن. رجوع به نشان و نشان کردن شود.
نشان گذاشتن. [ ن ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نشان کردن. علامت گذاشتن. رجوع به نشان و نشان کردن شود.
نشان کردن. علامت گذاشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آثار تاریخی این روستا، سنگی است که دارای هفت سوراخ که به همدیگر راه دارند به نام بردگوری سرپیر ۱ تا ۵(بردسیلا) و در گردنه ورودی روستا قرار دارد. برخی بر این باورند که این سنگ را گذشتگان برای نشان گذاشتن بر روی اشیاء قیمتی خود، که در زیر این سنگ پنهان شده بود، قرار دادهاند، چرا که در سالهای اخیر در زیر این سنگ، گنجهایی یافت شدهاست.