لغت نامه دهخدا
میهمان دوست. ( ص مرکب ) مهمان دوست:
درویش نواز و میهمان دوست
اقبال در او چو مغز در پوست.نظامی.و رجوع به مهماندوست شود.
میهمان دوست. ( ص مرکب ) مهمان دوست:
درویش نواز و میهمان دوست
اقبال در او چو مغز در پوست.نظامی.و رجوع به مهماندوست شود.
مهماندوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درویش نواز و میهمان دوست اقبال دراو چو مغز در پوست