میهمان خانه

لغت نامه دهخدا

میهمان خانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مهمانخانه. مهمانسرا. مهمانسرای. میهمانسرا. میهمانسرای. مسافرخانه. مضیف. ( یادداشت مؤلف ):
یکی میهمان خانه برخاسته ست
تو مهمان جهان خوان آراسته ست.اسدی.میهمان خانه ای مهیا داشت
کز ثری روی در ثریا داشت.نظامی.ز بی وثاقی وبی خانگی همی باشم
گهی به مسجد و گاهی به میهمان خانه.اثیرالدین اومانی.و رجوع به مهمانخانه شود.

جمله سازی با میهمان خانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن جوان و حالش پرسیدم: گفتندم که عاشق دخترکی است که تو میهمان خانه ی ایشانی و سال هاست از او به حجاب اندر است.

خفن یعنی چه؟
خفن یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز