لغت نامه دهخدا
مین گذاری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) جای دادن مین ( آلت منفجرشونده ) در محل های مخصوص برای جلوگیری از هجوم یا پیشرفت دشمن. رجوع به مین شود.
مین گذاری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) جای دادن مین ( آلت منفجرشونده ) در محل های مخصوص برای جلوگیری از هجوم یا پیشرفت دشمن. رجوع به مین شود.
جای دادن مین درمحلهای مخصوص برای جلوگیریاز پیشرفت دشمن:[ مین گذاری بین مرز آلمان شرقی و غربی.]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شایعه مین گذاری بودن ساواک سلطنت آباد و محوطه رادیو تلویزیون در بهمن ما ۱۳۵۷
💡 حملات به خط قطار در سال ۱۹۴۷ آغاز شده بود. در ۲۲ آوریل ۱۹۴۷، قطار در خارج از رخووت مین گذاری شد، بمبگذاری باعث کشته شدن پنج افسر انگلیسی، دو بزرگسال عرب و یک کودک ۳ ساله به نام گیلبرت بلادی شد.