مین گذاری
مترادفها
مینگذاری
لغت نامه دهخدا
مین گذاری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) جای دادن مین ( آلت منفجرشونده ) در محل های مخصوص برای جلوگیری از هجوم یا پیشرفت دشمن. رجوع به مین شود.
فرهنگ فارسی
جای دادن مین درمحلهای مخصوص برای جلوگیریاز پیشرفت دشمن:[ مین گذاری بین مرز آلمان شرقی و غربی.]
جمله سازی با مین گذاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شایعه مین گذاری بودن ساواک سلطنت آباد و محوطه رادیو تلویزیون در بهمن ما ۱۳۵۷
💡 حملات به خط قطار در سال ۱۹۴۷ آغاز شده بود. در ۲۲ آوریل ۱۹۴۷، قطار در خارج از رخووت مین گذاری شد، بمبگذاری باعث کشته شدن پنج افسر انگلیسی، دو بزرگسال عرب و یک کودک ۳ ساله به نام گیلبرت بلادی شد.
💡 سازمانهای بینالمللی بارها از مین گذاری در مناطق جنگی و کشاورزی انتقاد کردهاند، زیرا این کار زندگی غیرنظامیان را به شدت با خطر مواجه میکند.
💡 عملیات پاکسازی مناطق آسیبدیده از مین گذاری غیرقانونی، نیازمند تجهیزات بسیار پیشرفته و نیروهای آموزشدیده و متخصص در زمینه امنیت و امداد است.
💡 قوانین معاهدات بینالمللی، مین گذاری در سواحل و مناطق حساس زیستمحیطی را به دلیل آسیبهای جبرانناپذیر به اکوسیستم، به شدت ممنوع کردهاند.