لغت نامه دهخدا
میراث دار. ( نف مرکب )میراث دارنده. ارث بر. میراث خوار. وارث:
شنیدم ز میراث دار محمد
سخنهای چون انگبین محمد.ناصرخسرو.و رجوع به میراث خوار شود.
میراث دار. ( نف مرکب )میراث دارنده. ارث بر. میراث خوار. وارث:
شنیدم ز میراث دار محمد
سخنهای چون انگبین محمد.ناصرخسرو.و رجوع به میراث خوار شود.
میراث دارنده ارث بر میراث خوار وارث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخش فوتبال زنان این باشگاه در سال ۲۰۱۴ تأسیس شد. این تیم میراث دار باشگاه فوتبال افسیآر ۲۰۰۱ دویسبورگ است که یکسال پیش از آن و در سال ۲۰۱۳ ورشکسته شد. آنها در بوندسلیگای ۲ زنان بازی میکردند و با قهرمانی در فصل ۱۶–۲۰۱۵ توانستند به بوندسلیگای ۱ بازگردند.
💡 نیشیدا نیز، که میراث دار سنت بودیسم است، مسئله عدم را در کانون توجه قرار میدهد. عدمِ نیشیدایی تا حد زیادی رنگ و بوی عرفانی-بودیستی دارد. به عقیده او عدم بنیاد همه چیز است. عدم نیشیدایی وجهی انضمامی و این جهانی دارد، اما در عین حال ورای موجودات است. عدم از این لحاظ تعین بخش هستی است.