لغت نامه دهخدا
میخ کوبی. ( حامص مرکب ) حالت و صفت و عمل میخ کوب. کوبیدن میخ بر زمین یا در دیوار و یا چیزی دیگر. ( از یادداشت لغت نامه ). رجوع به میخ کوب شود.
میخ کوبی. ( حامص مرکب ) حالت و صفت و عمل میخ کوب. کوبیدن میخ بر زمین یا در دیوار و یا چیزی دیگر. ( از یادداشت لغت نامه ). رجوع به میخ کوب شود.
کوبیدن میخ درجایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این بلوک را میتوان به راحتی اره کشی، سوراخکاری، میخ کوبی و شیارزنی نمود که این امر سرعت ساخت را بهطور قابل توجهی بالا برده و هزینه و ضایعات ساختمان و هزینه ساخت را کاهش خواهد داد
💡 بدین صورت به واسطه مش و شات، نیروی رانش خاک به درپوش داده میشود و به واسطه نیلها این نیرو به تودهٔ خاک انتقال داده میشود مانند اینکه به واسطه سیستم نیلینگ، رانش خاک به خود خاک مهار می گردد. میخ کوبی خاک یا همان نیلینگ بعد از آن به واسطه فرانسویها و مهندسین آلمانی برای پایداری کوله پلها و ترانشهها گالری تونلها استفاده گردید.