لغت نامه دهخدا
موی کندن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انتعاش. هرلمه. ( یادداشت مؤلف ). به علامت عزا یا غمی موی کندن زنان. بر اثر مصیبتی عظیم موی سر و ریش برکندن. ( یادداشت مؤلف ).
موی کندن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انتعاش. هرلمه. ( یادداشت مؤلف ). به علامت عزا یا غمی موی کندن زنان. بر اثر مصیبتی عظیم موی سر و ریش برکندن. ( یادداشت مؤلف ).
انتعاش ٠ هرلمه ٠ به علامت عزا یا غمی موی کندن زنان ٠
💡 چنین گفت چون لب ز هم برگرفت که این موی کندن نباشد شگفت