موصد
لغت نامه دهخدا
موصد. [ ص َ ] ( ع ص ) در که بند کرده شده باشد. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). باب موصد؛ در بسته و قفل کرده. ( ناظم الاطباء ).
موصد. [ م ُ وَص ْ ص َ ] ( ع اِ ) پرده برای دختران در گوشه خانه. || پرده خانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
پرده برای دختران در گوشه خانه ٠
جمله سازی با موصد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی بعزم مدیح توام شود بر تن ز شوق هر سر موصد هزار کلک و زبان