لغت نامه دهخدا
منظلم. [ م ُ ظَ ل ِ ] ( ع ص ) ستم کشنده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ستم کشیده و اذیت دیده. ( ناظم الاطباء ). متحمل ظلم. کشنده ظلم. ستم بر. جورکش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
منظلم. [ م ُ ظَ ل ِ ] ( ع ص ) ستم کشنده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ستم کشیده و اذیت دیده. ( ناظم الاطباء ). متحمل ظلم. کشنده ظلم. ستم بر. جورکش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شناسد قدر خود را سالک اینجا بنفس منظلم شد مالک اینجا