ممجد
متضادها
مذموم، نکوهیده
لغت نامه دهخدا
ممجد. [ م ُ م َج ْ ج َ ] ( ع ص ) به بزرگی نسبت داده شده و ستوده شده. ( ناظم الاطباء ). بزرگ کرده شده. ( آنندراج ):
یکی پند پیرانه بشنو ز سعدی
که بختت جوان باد و جاهت ممجد.سعدی.
ممجد. [ م ُم َج ْ ج ِ ] ( ع ص ) ستاینده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
ستاینده.
جمله سازی با ممجد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جستجو نام یک مجموعهٔ تلویزیونی ایرانی به کارگردانی محمدرضا ممجد است که در سال ۱۳۶۷ تولید و از برنامه کودک و نوجوان شبکه ۱ پخش گردید.
💡 گوئی گذشته است به خاکش شه شهید با والد ممجد و جد بزرگوار
💡 بالای مکان فوق زمان ذات ممجد کز نقص زمانی و مکانیست مجرد