لغت نامه دهخدا
ملک خصال. [ م َ ل َ خ ِ ] ( ص مرکب ) ملک خوی. فرشته خوی. نیکخوی و پاک سرشت:
تاش به حوا ملک خصال همه اُم
تاش به آدم بزرگوار همه جد.منوچهری.
ملک خصال. [ م َ ل َ خ ِ ] ( ص مرکب ) ملک خوی. فرشته خوی. نیکخوی و پاک سرشت:
تاش به حوا ملک خصال همه اُم
تاش به آدم بزرگوار همه جد.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل در مکتب هدایت تو دیو بوده، ملک خصال شده