ملاعبه
مترادفها
شوخی، بازیگوشی، مسخره کردن
متضادها
جدی، باوقار
لغت نامه دهخدا
ملاعبه. [ م ُ ع َ ب َ /ع ِ ب ِ ] ( از ع، اِمص ) با کسی بازی کردن. ( غیاث ). ملاعبة. رجوع به ملاعبة شود. || عشقبازی. ( ناظم الاطباء ). لاس. لاس زدن. دست بازی. دست بازی کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || بازی و شوخی.( ناظم الاطباء ). و رجوع به ملاعبت و ماده قبل شود.
فرهنگ فارسی
ملاعبت: بازی کردن باهم، بایکدیگربازی وشوخی کردن
۱ - ( مصدر ) بازی کردن با هم. ۲ - شوخی کرد مرد با زن. ۳ - ( اسم ) بازی. ۴ - شوخی.
با کسی بازی کردن. با هم بازی کردن.
جمله سازی با ملاعبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او گه به عشوه گفت که ای شاعرک بس است تاکی ملاعبه با یار نازنین
💡 او سعی داشت با جملات طنزآمیز خود، از شدت جدی بودن جلسه بکاهد و با ملاعبه با دوستانش، فضای سنگین موجود در اتاق را کمی آرامتر و شادتر کند.
💡 نباید با احساسات حساس افراد در چنین شرایط بحرانی و دشواری ملاعبه کرد، زیرا این کار میتواند عواقب جبرانناپذیری در روابط انسانی و اجتماعی داشته باشد.
💡 او همیشه سعی میکرد با ملاعبه و شوخیهای بیمزه، از زیر مسئولیتهای سنگین خود شانه خالی کند و توجه دیگران را از اشتباهاتش منحرف سازد.