معاینه کردن

مترادف‌ها

بررسی کردن، آزمودن، چک کردن

متضادها

نادیده گرفتن، غفلت کردن

لغت نامه دهخدا

معاینه کردن. [ م ُ ی َ ن َ / ی ِ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به چشم دیدن. با دقت به بررسی چیزی پرداختن. || بررسی و دقت کردن طبیب در وضع بیمار برای تشخیص بیماری او. و رجوع به معاینه شود.

فرهنگ فارسی

به چشم دیدن با دقت به بررسی چیزی پرداختن. یا بررسی و دقت کردن طبیب در وضع بیمار برای تشخیص بیماری او.

جمله سازی با معاینه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز حال مردم چشمم توان معاینه کردن که در محیط غمت خانهٔ حباب سیاه است

💡 پزشک متخصص پس از شنیدن شرح حال بیمار، شروع به معاینه کردن دقیق بدن او کرد تا علت اصلی بروز دردها را مشخص نماید.

💡 پرستاران آموزش دیده وظیفه دارند قبل از حضور پزشک، با معاینه کردن اولیه وضعیت علائم حیاتی بیماران، گزارش‌های لازم را برای تیم پزشکی آماده کنند.

💡 دامپزشک با دقت بسیار زیاد شروع به معاینه کردن حیوان بیمار کرد تا بتواند تشخیص درستی از وضعیت سلامت آن گونه جانوری ارائه دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران