لغت نامه دهخدا
مصافگاه. [ م َ ] ( اِ مرکب ) معرکه گاه. ( آنندراج ). میدان نبرد. میدان کارزار. میدان جنگ. آوردگاه. ناوردگاه:
مخالفان تو را در مصافگاه اجل
همیشه هست به شمشیر مرگ ضرب رقاب.امیرمعزی.آمد به مصافگاه اول
دشمن شده کور بلکه احول.نظامی.
مصافگاه. [ م َ ] ( اِ مرکب ) معرکه گاه. ( آنندراج ). میدان نبرد. میدان کارزار. میدان جنگ. آوردگاه. ناوردگاه:
مخالفان تو را در مصافگاه اجل
همیشه هست به شمشیر مرگ ضرب رقاب.امیرمعزی.آمد به مصافگاه اول
دشمن شده کور بلکه احول.نظامی.
معرکه گاه میدان نبرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگرد مسند او در، طوافگاه امل بچین ابروی او بر، مصافگاه اجل