لغت نامه دهخدا
مشک اندود. [ م ُ / م ِ اَ ] ( ن مف مرکب ) مشک اندوده. به مشک پوشیده. معطر و خوشبوی شده:
جعد پرده پرده در هم همچو چتر آبنوس
زلف حلقه حلقه بر هم همچو مشک اندود نای.منوچهری.جگرها دید مشک اندودکرده
طبرزدهای زهرآلود کرده.نظامی.
مشک اندود. [ م ُ / م ِ اَ ] ( ن مف مرکب ) مشک اندوده. به مشک پوشیده. معطر و خوشبوی شده:
جعد پرده پرده در هم همچو چتر آبنوس
زلف حلقه حلقه بر هم همچو مشک اندود نای.منوچهری.جگرها دید مشک اندودکرده
طبرزدهای زهرآلود کرده.نظامی.
مشک اندوده به مشک پوشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود میگردد که خال او ز خط زنبور خاکآلود میگردد
💡 در لباس تیره بختی مشق شهرت کرده است عنبر سارا ز شرم آه مشک اندود ما