مشان

لغت نامه دهخدا

مشان. [ م ُ / م ِ ] ( ع اِ ) نوعی از خوشترین خرما.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بهترین و گواراترین رطب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). معرب از موشان. از اطیب انواع رطب. و رجوع به ام جرذان و موشان شود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). از امثال مردم عراق: «بعلة الورشان تأکل الرطب المشان ». و در صحاح: «تأکل رطب المشان » بالاضافة قال، و لاتقل «تأکل الرطب المشان » اعجمی است. ( از اقرب الموارد ). بعلة الورشان یأکل رطب المشان. ( معجم البلدان ذیل مشان ). این مثل را درباره کسی گویند که چیزی اظهار کند و مرادش چیز دیگری باشد. ( ناظم الاطباء )
مشان. [ م ِ ] ( ع اِ ) ماده گرگی است دیرینه. ( شرح قاموس ). گرگ کهنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گرگ درنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) زن زبان دراز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زن زبان دراز و سلیطه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مشان. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «ش ی ن » ) عیب. ج، مشائن. ( منتهی الارب ). و رجوع به مشائن شود.

فرهنگ فارسی

عیب

جمله سازی با مشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر چار مشان قافله سالار شود ثابت شود آن نام که کام همه است

💡 در سال ۲۲۴ میلادی، کویت بخشی از شاهنشاهی ساسانی شد. در زمان امپراتوری ساسانی، کویت به مشان معروف شد

💡 ملک باد بگفت اذن ده ای لجه جود تا بر انداز مشان نام زاقلیم وجود

💡 گرچه مورند، بستر مشان تن ور، چو مارند بشکنمشان ناب

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز