مشائی

لغت نامه دهخدا

مشائی. [ م َ ش شا ] ( ص نسبی ) منسوب به مشاء. پیرو حکمت مشاء. و رجوع به مشاء شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به مشائ پیروان حکمت مشائ.

جمله سازی با مشائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواجه نصیر کوشید تا با پاسخ به انتقادات متکلمین اشعری به‌خصوص محمد غزالی و فخر رازی، از فلسفه مشائی دفاع کند و با شرح و بسط آرای فلسفی ابن سینا به آن قوتی مجدد ببخشد.

💡 تنکابنی در این رساله از مسلک ملاصدرا پیروی کرده و کوشیده است که میان آرای صوفیه و حکیمان اشراقی و مشائی جمع و تقریب به وجود آورد.

💡 نصرالله حکمت با نگرشی نو نسبت به فلسفهٔ اسلامی که حوزهٔ تخصّصی او می‌باشد و با تأکید بر فلاسفه‌ای چون فارابی، عامری نیشابوری، ابن سینا، سهروردی و ابن عربی تقسیم‌بندی‌های موجود در تاریخ فلسفهٔ اسلامی مبنی بر مشائی یا اشراقی بودن فلاسفهٔ اسلامی را قبول ندارد و به‌طور کل فلاسفهٔ ایرانی-اسلامی را دارای روشی کاملاً جدا از فلسفهٔ یونان می‌داند.

💡 ز اشراقی و مشائی چه میپرسی بیاور می که اندر کیش سرمستان چه مشائی چه اشراقی

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز