لغت نامه دهخدا
مرغ سپید. [م َ غ ِ س َ / س ِ ] ( اِخ ) ناحیتی است به در هرات: نصربن احمد روی به هری نهاد و به در شهر به مرغ سپید فرود آمد و لشکرگاه یزد. ( چهارمقاله ص 49 ).
مرغ سپید. [م َ غ ِ س َ / س ِ ] ( اِخ ) ناحیتی است به در هرات: نصربن احمد روی به هری نهاد و به در شهر به مرغ سپید فرود آمد و لشکرگاه یزد. ( چهارمقاله ص 49 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو غوطه خورد در آب کبود مرغ سپید ز چشم دیده نهان شد در آسمان کوکب