مدخ

لغت نامه دهخدا

مدخ. [ م َ ] ( ع اِمص ) بزرگی. ( منتهی الارب ). عظمت. || معونت تام. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). اعانت کامل. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) تمام تر یاری دادن. ( منتهی الارب ). به کمال یاری واعانت کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || بزرگ شدن. ( از اقرب الموارد ) ( فرهنگ خطی ).

فرهنگ فارسی

بزرگی و عظمت

جمله سازی با مدخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خدمت مهر جویان را ره اقبال جاویدی به نعمت مدخ گویان را در عیش مهیایی