گهر فشان

لغت نامه دهخدا

گهرفشان. [ گ ُ هََ ف ِ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرفشان:
گفتم گه عطا به چه ماند دو دست او
گفتا دو دست او به دو ابر گهرفشان.فرخی.ابر گهرفشان را هر روز بیست بار
خندیدن و گریستن وجذر و مد بود.منوچهری.رجوع به گوهرفشان شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) نثار کنند. گوهر: نثره به نثار گوهر افشان طرفه طرفی دگر زرافشان. ( نظامی ) ۲ - فصیح و بلیغ: زبان گوهر افشان که ترجمان ملهم اقبال بود برگشاد. ۳ - ( اسم ) گوهر افشانی: شه از گوهر افشان آن کان گنج ز گوهر بر آمودن آمد برنج. ( نظامی )

جمله سازی با گهر فشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتازه میکنم انشا گهر فشان نظمی که داد عکس سوادش ضیا به ماه تمام

💡 پیش آمده روان فریدون گهر فشان تا ز آن گهر زمین علم کاویان شده

💡 سحاب جود مگر از عطای شاه آموخت که طبع فایض ودست گهر فشان دارد

💡 لب تو گر بسخن درفشان شود خوبست چه سود دیده ز حسرت گهر فشان کردن

💡 دست گهر فشان به ثمر زود می رسد چون شاخ پر شکوفه زر خود نثار کن

💡 الا عصای شهنشاه ای که بر زبرت زدست میر مکان گهر فشان دریاست

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز