گهر جوی

لغت نامه دهخدا

گهرجوی. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرجوی. جوینده گوهر. آنکه گوهر جوید و دنبال آن رود:
گهرجوی را تیشه بر کان رسید
جگر خوردن دل به پایان رسید.نظامی.

فرهنگ فارسی

مخفف گوهر جوینده گوهر آنکه گوهر جوید ودنبال آن آورد.

جمله سازی با گهر جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو دریایی و من مرد گهر جوی ز تو جویم گهر نز چشمه و جوی

💡 ز گنجور افسر عزت گهر جوی مرصع جامه و زرین کمر جوی

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز