گره در ابرو کرد

لغت نامه دهخدا

گره در ابرو کردن. [ گ ِ رِه ْ دَ اَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) گره در ابرو زدن:
شاه ازو هم گره در ابرو کرد
از حضور خودش بیکسو کرد.میرخسرو ( از آنندراج ).

جمله سازی با گره در ابرو کرد

💡 شاه زو هم گره در ابرو کرد وز حضور خودش به یک سو کرد