لغت نامه دهخدا
گرمی دار. [ گ َ ] ( نف مرکب ) دارنده مزاج گرم:
ز گرمی کآن هوا در کار او بود
هوا گفتی که گرمی دار اوبود.نظامی.و مردم گرمی دار را [ گوشت خرگور ] زیان دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
گرمی دار. [ گ َ ] ( نف مرکب ) دارنده مزاج گرم:
ز گرمی کآن هوا در کار او بود
هوا گفتی که گرمی دار اوبود.نظامی.و مردم گرمی دار را [ گوشت خرگور ] زیان دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
( صفت ) ۱ - دارند. گرما حار. ۲ - دارند. مزاج گرم: و روغن قرع آنک از دان. شیرین گیرند گرمی دار را منفعت کند...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی دار است.