لغت نامه دهخدا
کژنهاد. [ ک َ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کژطبیعت. بدسرشت. کژسرشت. کج خلقت. مقابل راست نهاد.
کژنهاد. [ ک َ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کژطبیعت. بدسرشت. کژسرشت. کج خلقت. مقابل راست نهاد.
کز طبیعت.بد سرشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین روزگار بیبر و گردون کژ نهاد یک رنج بازگوی که من آن نیافتم
💡 تیغ زن چون آفتابی راست وان کت کژ نهاد حادثاتش در زمین چون سایه مدفون کرده اند
💡 جهان سفله چنان کژ نهاد و کور دل است که باز می نشناسد صدیق را ز عدو
💡 چو چشم ستمگستر کژ نهاد به درگاه سالار کشور فتاد