کشایش
مترادفها
گشایش، وسعت
متضادها
انقباض، تنگی
لغت نامه دهخدا
کشایش. [ ک ُ ی ِ ] ( اِمص ) گشایش. ( یادداشت مؤلف ). || واشدگی. گشادگی. || رهایی. || شروع. || صفا. رونق. || افتتاح. کشاد. بازکردگی.
- کشایش روزی؛ گشایش روزی. چاشت. ناشتائی. ناشتاشکن. ( ناظم الاطباء ).
|| رونق زندگی. بازشدگی گره کار زندگی. || ( اِ ) شکاف. ( ناظم الاطباء ). رخنه. درز. گشایش. رجوع به گشایش شود.
فرهنگ فارسی
گشایش
گشایش. عمل و حالت کشودن
جمله سازی با کشایش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر چرخ از کشایش کارم گره فتاد این دانه عاقبت گلوی آسیا گرفت
💡 فتنه بر آن در فرو شود که رخ تو دست کشایش بآستانه برآرد
💡 با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژیهای نوین، کشایش افقهای دید بشر در زمینه اکتشافات فضایی باعث شده است که بسیاری از مرزهای ناشناخته شکافته شود.
💡 برخورداری از دانش فراوان میتواند منجر به کشایش ذهنی شود که به فرد اجازه میدهد مسائل را از زوایای مختلف و بسیار گستردهتر بررسی نماید.
💡 در سیاستهای بینالمللی، تلاش برای کشایش فضای گفتگو میان کشورهای متخاصم میتواند راه را برای رسیدن به صلح پایدار و امنیت جهانی هموار کند.