لغت نامه دهخدا
کستوان. [ ک َ ت ُ ] ( ع اِ ) اسطبل. ( المصادر زوزنی ). اسطبل و کلمه فارسی است. ج، کستوانات. ( از اقرب الموارد ). || در افسانه های عامیانه دوره صفویه معنی «زشتی » می دهد ولی نمی دانم چگونه زشتی باشد. ( یادداشت مؤلف ).
کستوان. [ ک َ ت ُ ] ( ع اِ ) اسطبل. ( المصادر زوزنی ). اسطبل و کلمه فارسی است. ج، کستوانات. ( از اقرب الموارد ). || در افسانه های عامیانه دوره صفویه معنی «زشتی » می دهد ولی نمی دانم چگونه زشتی باشد. ( یادداشت مؤلف ).
اسطبل. اسطبل و کلمه فارسی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود هفتصد پیل سربر کستوان برگزیده از برای دشمنان
💡 بَرگُستوان زره و پوشش جنگی اسب، فیل و گاه انسان بوده است. این واژه به صورتهای برگستان، کستوان و پرکستوان نیز آمده.