کردمه
متضادها
سالم، یکپارچه
لغت نامه دهخدا
( کردمة ) کردمة. [ ک َ دَ م َ ] ( ع مص ) کوتاهانه یا بر یک پهلو دویدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کوتاهانه دویدن و یا بر یک پهلو دویدن. ( ناظم الاطباء ). و در نزد کسایی کردمة و کردحة بمعنی دویدن حماربر یک پهلو است. ( از اقرب الموارد ). || فراهم آوردن قوم را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).آماده و مهیا نمودن و تجهیز کردن. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با کردمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ها کردمه امضا بیمه پشیمون (امضا کردم و پشیمان شدم)