لغت نامه دهخدا
کج اندیش. [ ک َ اَ ] ( نف مرکب ) که کج و ناراست اندیشد. که اندیشه مستقیم ندارد. کجرای. مقابل مستقیم الرأی. رجوع به کجرای شود.
کج اندیش. [ ک َ اَ ] ( نف مرکب ) که کج و ناراست اندیشد. که اندیشه مستقیم ندارد. کجرای. مقابل مستقیم الرأی. رجوع به کجرای شود.
که کج و ناراست اندیشد. که اندیشه مستقیم ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مصلحت کس نزنم چنگ که عشقم از کشمکش عقل کج اندیش برآورد
💡 ۴۵ روز بعد از این اتفاق وزارت اطلاعات اعلام کرد: «با کمال تأسف معدودی از همکاران مسؤولیت ناشناس، کج اندیش و خودسر این وزارت که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند در میان آنها وجود دارد.»
💡 اگر بخواهیم بهطور دقیق در افراد منفی گاتها نزدیک شویم میتوانیم آنها را افرادی ببینیم که زرتشت در یک بند یا چند بند از آنان و اعمال بد آنها ذکر کردهاست: ۱- آموزگاران کج اندیش ۲- کرپانها ۳- کاویها ۴- گرهما ۵- جمشید پسر ویونگهان ۶- بندو ۷- اوسیخش ۸- کرپها
💡 خجل ز راستی خویش می توان کردن ستم به جان کج اندیش می توان کردن
💡 از اندیشه ابرویش پیش من خیال کج آمد کج اندیش من
💡 از تعب طبع کج اندیش خویش چون شوی آسوده نهی پیش خویش