لغت نامه دهخدا
چوخه. [ خ َ / خ ِ ] ( اِ ) چوخا، جامه پشمین. || جامه پشمینی که نصارا پوشند:
مولو مثال دم چو برآرد بلال صبح
من نیز سر ز چوخه خارا برآورم.خاقانی.رجوع به چوخا شود.
چوخه. [ خ َ / خ ِ ] ( اِ ) چوخا، جامه پشمین. || جامه پشمینی که نصارا پوشند:
مولو مثال دم چو برآرد بلال صبح
من نیز سر ز چوخه خارا برآورم.خاقانی.رجوع به چوخا شود.
( اسم ) ۱ - جام. پشمی خشن که چوپانان و برزیکران پوشند ۲ - جام. پشمی ضخیم که راهبان نصاری پوشند.
چوخا جام. پشمین ٠ یا جام. پشمینی که نصارا پوشند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای حاجیآباد دارای آیین و رسمورسومات مختلفی است که مهمترین آنها آیین کاروان نمادین عاشورا، اربعین حسینی و آیین کشتی با چوخه است.
💡 سرانجام در یک سکانس غیرمنتظره عماد در حالی که از ترس میلرزد به چوخه اعدام سپرده میشود و فیلم پایان میابد.
💡 لباس مردها شامل نیمتنهای به نام کراس که همچون چوخه بوده و از جنس پشم یا کتان است و شلواری گشاد از جنس تترون و امثالهم و همواره تک رنگ میباشد و در قسمت باسن ورانها کاملاً گشاده و در پائین هم باریک م شود. به شکلی که برای هر شلوار چند برابر نیاز واقعی پارچه بکار برده میشود که در گویش محلی به آن «شِوال جافی» میگویند؛ که در تمام نقاط استان استفاده میشود.
💡 در فصل بهار، مسابقات کشوری کشتی با چوخه در روستا برگزار میگردد. این مسابقات در محل مخصوص که با عنوان گود کشتی پهلوان سخدری شناخته میشود، هر ساله برگزار میشود. آخرین دوره این مسابقات، بیستمین دوره، اردیبهشت 96 برگزار شد.