لغت نامه دهخدا
چقندر. [ چ ُ ق ُ دَ ] ( اِ ) نام حویجی است معروف که در آشها کنند. ( برهان ) ( آنندراج ). همان چغندر است. ( از شرفنامه منیری ). و رجوع به چغندر و چغندر قند شود.
چقندر. [ چ ُ ق ُ دَ ] ( اِ ) نام حویجی است معروف که در آشها کنند. ( برهان ) ( آنندراج ). همان چغندر است. ( از شرفنامه منیری ). و رجوع به چغندر و چغندر قند شود.
( اسم ) گیاهی است از تیر. اسفناجیان و یکی از گونه های گیاه پازی میباشد و دارای انواع متعدد است. چغندر معمولی گیاهی است دو ساله در سال اول مواد غذایی را در ریش. ستبرش اندوخته میکند و در سال دوم گل و بذر میدهد. چغندر معمولی در حدود ۲ تا ۶ مواد قندی دارد پنجر پنجار. یا چغندر قند. گونه ای از چغندر که برای استفاده از قند ذخیره شده در ریشه اش کشت میشود و در کارخانه های قند سازی قند آنرا استخراج میکنند.
نام حویجی است معروف که در آشها کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بینی کلهٔ سرخ کلش را شتر گویی چقندر بار دارد
💡 اب منطقه را روز به روز روبه نابودی می کشاند. به این علت زمینی که برای برنج آماده میشود اینهو استخری که اب را جزب نمیکند تبخیر فراوانی گرمای نور خورشید باعث میشود نبود درصد اب داخل حوض چه برنج تبخیر شود. ولی کشتهای چون گندم چقندر قند گلزار اب فورا به داخل زمین برمیگردد تبخیر کمتری دارد.خواهشم آنقدر به فکر درآمد های کوتاه مدت نباشیم به فکر فرزندان خود در سالهای آینده باشید