لغت نامه دهخدا
چفسیده. [ چ َ دَ /دِ ] ( ن مف ) چسپیده. ( ناظم الاطباء ). دوسیده. ملصق.
چفسیده. [ چ َ دَ /دِ ] ( ن مف ) چسپیده. ( ناظم الاطباء ). دوسیده. ملصق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاصه پنجه ریش و هر جا خرقهای بر سرش چفسیده در نم غرقهای
💡 بپیوندید پیوند قدیمی چو هی چفسیده بر دامان الله
💡 دیده هر ساعت دلش در اجتهاد روز و شب چفسیده او بر اجتهاد
💡 چون فرار از دام واجب دیده است دام تو خود بر پرت چفسیده است
💡 سخت چفسیده اند هر دو بهم همچو دو کاغذ از سریش ای عم
💡 چونکه خود افکند آن طامع بر او او بر آن چفسیده چون محکم زلو