لغت نامه دهخدا
چشم شکسته. [ چ َ / چ ِ م ِ ش َ / ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم سفید و دیده سفید:
نقش نگه درست ز خطش نشسته است
این سرمه مومیایی چشم شکسته است نجف قلی خان ( از آنندراج )رجوع به چشم سفید شود.
چشم شکسته. [ چ َ / چ ِ م ِ ش َ / ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم سفید و دیده سفید:
نقش نگه درست ز خطش نشسته است
این سرمه مومیایی چشم شکسته است نجف قلی خان ( از آنندراج )رجوع به چشم سفید شود.
( صفت ) چشم سفید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جز ار آنکه دلبران را هست زلف و چشم شکسته و بیمار