پوزش نمودن
مترادفها
عذرخواهی کردن، معذرت خواستن، طلب بخشش
متضادها
رنجاندن، توهین کردن
لغت نامه دهخدا
پوزش نمودن. [ زِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) اظهار پوزش کردن:
برآید بکام تو این کار زود
چو بشنید سیندخت پوزش نمود.فردوسی.زمین را ببوسید و پوزش نمود
بر آن مهتری آفرین برفزود.فردوسی.کرم کرد و غم خورد و پوزش نمود
بداندیش را دل به نیکی ربود.سعدی ( بوستان ).بپایش درافتاد و پوزش نمود
بخندید لقمان که پوزش چه سود.سعدی ( بوستان ).و رجوع به پوزش شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اظهار پوزش کردن.
جمله سازی با پوزش نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر بشکستم اندر مهر پیمان بجز پوزش نمودن نیست درمان