لغت نامه دهخدا
پشولیده. [ پ ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) بشولیده. پریشان.ژولیده. پراکنده. ( برهان قاطع ). متفرق:
دل درویش سراسیمه به است
طره دوست پشولیده خوش است.شرف شفروه ( از فرهنگ جهانگیری ).و نیز رجوع به بشولیده شود.
پشولیده. [ پ ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) بشولیده. پریشان.ژولیده. پراکنده. ( برهان قاطع ). متفرق:
دل درویش سراسیمه به است
طره دوست پشولیده خوش است.شرف شفروه ( از فرهنگ جهانگیری ).و نیز رجوع به بشولیده شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گواه این سخن کردم خدا را پشولیده مگردان جان ما را