لغت نامه دهخدا
پریشان رو. [ پ َ رَ رو ] ( نف مرکب ) خودسر. بی فرمان. خلیع.
پریشان رو. [ پ َ رَ رو ] ( نف مرکب ) خودسر. بی فرمان. خلیع.
( صفت ) خودسر نافرمان خلیع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نغمه مطرب نتوان لخت دل افشاند ای ناله پریشان رو و هنجار میاموز
💡 کو می تلخی که تا بویش نهد پا در رکاب چون کف دریا پریشان رو شود دستار ما